تبليغاتX
انشای تابستانی

دوست داشتن یه صدا صرف نظر از خود صدا! به ترانه هایی که اون صدا اجرا کرده هم بستگی داره، به آهنگسازی و تنظیم اون قطعه(یا مجموعه) هم ربط داره.

وقتی این چندتا یعنی صدا، آهنگ و ترانه خوب باشن و چفت و بست داشته باشن معلومه که روی اون آلبوم کار شده، زحمت کشیده شده و به طبع، کار هزینه برده!

حالا اگه کار این خواننده رو یه آدم کار درست! دیگه هم تایید کنه، معنیش اینه که سطح کار اون گروه (آهنگساز،ترانه سرا و خواننده)واقعا بالاست.

رضا یزدانی همون صدای قصه ی ماست!

کسی که مسعود کیمیایی رو یاد فرهاد و منفردزاده میندازه و سر تیتراژ آخر حکم، یک هو منقلب میشه و میگه:"انگار تاریخ دارد برای من تکرار می شود"

خواننده ای که نوازندگی رو با سه تار شروع کرده، با کیبورد ادامه داده و الانم که...

دو تا آلبوم قبلی رضا یزدانی "شهر دل" و "پرنده بی پرنده" ، بعد از فیلم حکم بود که فروشش شروع شد!

فیلمی که توش هم بازی کرد و هم ترانه ی لاله زار رو اجرا کرد.

خودش میگه: "قرار بود تو سرباز های جمعه بازی کنم.نقش سربازی رو که آواز می خونه.کیمیایی، پرنده بی پرنده رو شنیده بود و خوشش اومده بود.اما یه اتفاقی افتاد که نشد و پژمان بازغی، اون نقش رو بازی کرد."

حکم یه تجربه عالی براش بود، تجربه ای که امسال با رئیس تکرار شد.

فیلمی که تو جشنواره اکران شد اما اونجوری دیده نشد!(به خاطر تعداد اکران های کم فیلم!)

هیس سومین کار رضا یزدانی تو یه همچین حال و هوایی متولد شد!

روز اول اکران فیلم تو جشنواره!

آلبومی که حداقل سه سال وقت برده و روش خیلی کار شده.

یه آلبوم پر از نوستالوژی!

پر از بچگی، کارتون، جاده شمال، ساحل دریا کنار و عشق!

یه آلبومی که همه چیش فرق داره!

همه چیش تازه ست و بکره!

آخه تو کدوم آلبوم، ترانه خوون یادی از شنل قرمزی و پلنگ صورتی میکنه؟!!

کی هنوز، مش رمضون یادشه؟

کدوم آوازه خوونی تو کارهاش خودشُ نصیحت می کنه!

هیس آلبومیِ که اگه گوش نمیدادم،واقعا یه چیزایی رو از دست میدادم! اینو راست میگم!

نام آلبوم : هیس

آهنگ و تنظیم : رضا یزدانی

ترانه سرا : یغما گلرویی

 

آلبوم هیس

 

"آوازه خوون"

هی چپ و راست میدی کنسرت

خوش به حالت ای آوازه خوون

عکست چاپ شده رو اینسرت

خوش به حالت ای آوازه خوون

اسمت همه جا پیچیده

خوش به حالت ای آوازه خوون

هرکسی کلیپ تو دیده

خوش به حالت ای آوازه خوون

پول هات از پارو بالا میره

همش اَزت امضا میگیرن

کشته مرده واست زیاده

دوست دارنِت مردم ساده

اما بگو تو کی هستی؟

وقتی روبه آینه نشستی

یه آدم ساده، یا یه نابغه

که آینه واسش آینه ی دقه

 

آخ اگه خودتو گم کنی

وای به حالت ای آوازه خوون

اگه پشت به مردم کنی

وای به حالت ای آوازه خوون

اگه فکر کنی خوش صدایی

وای به حالت ای آوازه خوون

یا که بگی از همه جدایی

وای به حالت ای آوازه خوون

یهو می بینی صدات میگیره

ستاره ی شانسِت می میره

وقتی بدونن تو کی هستی

دیگه دُکون صداتو بستی

اما بگو تو کی هستی؟

وقتی روبه آینه نشستی

یه آدم ساده، یا یه نابغه

که آینه واسش آینه ی دقه

 

 

"شمال"

بیا بازم مثل قدیم با همدیگه بریم شمال

دلم گرفته راضیم به این خیال های محال

منو ببر تا آخر جاده ی چالوس ببرم

تا شیشه ی بارونی خیس اتوبوس ببرم

تا جای پات رو ماسه ی، داغ مُتل قو ببرم

تا آخرین دلهره ی نگاه آهو ببرم

منو ببر تا گم شدن تو اون چشای بیقرار

تا ساختن قصر شنی، رو ساحل دریا کنار

دلم پُره بیا بازم با همدیگه بریم سفر

جای ما اونجا خالیه منو ببر منوببر

یه عمره جاده ی شمال، منتظر عبور ماست

نمی دونه یکی از اون، دوتا قناری، بی صداست

 

 

یادش بخیر، لحظه ای که چشمای ما، دریا رو دید

نور چراغ زنبوری ، رستوران اسب سفید

یادش بخیر، شنای ما میون موجای بلا

خاطره های مشترک، وقت سفر تو جنگلا

 

دلم پُره بیا بازم با همدیگه بریم سفر

جای ما اونجا خالیه منو ببر منوببر

یه عمره جاده ی شمال، منتظر عبور ماست

نمی دونه یکی از اون دوتا قناری، بی صداست

 

  

"کارتون"

چشماتو هم بزار رفیق، بیا تا بچگی کنیم

بیا که تو قصه های کارتونی، زندگی کنیم

بیا شنل قرمزی رو بدزدیم از پنجه ی گرگ

آخه تو کلبه اش هنوزم، منتظرِ مادر بزرگِ

بیا تا مثل گالیور پا بزاریم تو لی لی پوت

نذار مسافر کوچولو، گم بشه تو بَرهوت

نذار رابین هودُ ته کارتون ها اسیر کنن

نذار پلنگ صورتی رو با ماهی مرده سیر کنن

 

دنیای کارتون ها قشنگ، دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو، شبیه کارتون می نوشت

 

بگو که تام سایر کجاست؟ بگو کجاست، هاکِل بِری؟

می خوام بازم سفر کنم به قصه ی تام و جری

سندباد قصه آخرش نگفت که مقصدش کجاست

هیشکی نفهمید گالیور عاشق فِلورتیشیا ست

تورنادُ شیهه میکشه، زورو هنوز رو ترکشه

می خواد رو دیوار ستم، علامت زد بکشه

ببین که عمر غول های کارتونی خیلی کم شده

بیا تولد بگیریم ، پینوکیو آدم شده

 

دنیای کارتون ها قشنگ، دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو، شبیه کارتون می نوشت

 

 

"برج"

دارن یه برجی می سازن با ده هزارتا پنجره

میگن که قدّ بُرجشون از آسمون بلند تره

برای ساختنش هزار، هزار درختُ سر زدن

پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن

میگن که این برجِ بلند باعث افتخار ماست

حیف که کسی نمی دونه حونه ی افتخار کجاست؟

باعث افتخار تویی، دختر توی کارخونه

که چرخ زنده موندنو دستای تو می چرخونه

باعث افتخار تویی، سوپورِ پیر ژنده پوش

نه این ستون سنگیه، لال بدون چشم و گوش

ستون آسمونخراش سایه تو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو آفتابی ترم

 

یه روز میاد که آدما، تو رو بهم نشون بدن

به ارتفاعت لقب پایه ی آسمون بدن

اما خودت خوب می دونی، پایه نداره آسمون

اون که زمینی نمیشه، با حرف پوچ این و اون

پس مثل تب، صدا نکن نگو بلند ترین منم

من واسه رسوا کردنت حرف از درختها می زنم

 

درختهای مرده هنوز، خواب پرنده می بینن

پرنده های بی درخت، رو سیم های برق میشینن

به قد و قامتت نناز، آهای بلند بی خبر

درختها باز قد می کشن حتی تو سایه ی تبر

ستون آسمونخراش سایه تو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو آفتابی ترم

 

 

"مش رمضون"

کبک بودیم، کلاغ شدیم

خورشید بودیم، چراغ شدیم

جنگل بی حصار بودیم، حالا یه دونه باغ شدیم

چشمامونو بسته بودیم به سفره ی بزرگ شب

دست که به سفره رفت ولی، با یه ملاقه داغ شدیم

گندم های مزرعه مون، خوشه های طلایی داشت

دست های ما تو دل خاک نهال سادگی می کاشت

آب زلال چشمه مون شیر ستاره بود

ولی قصه ی چاه آب شهر فکر هارو راحت نمی ذاشت

مش رمضون دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن

دیدی که پهلوون هارو با یه کلک زمین زدن

غول سیاه وسوسه، غیرت مارو خورده بود

کباب چرب پایتخت، گوشت الاغ مرده بود

 

چشمه بودیم، سراب شدیم

بره بودیم، کباب شدیم

ستاره بودیم توی شب، اما یهو شهاب شدیم

تو غربت آهن و دود، کوه غرورمون شکست

تو پایتخت، شبیه یه سوال بی جواب شدیم

دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد

آخ چی میشد که نون ده، باز توی سفره مون بیاد

اما نه پای رفتن و نه روی برگشتنی هست

زندگیمون همین شده دلتنگیه خیلی زیاد

مش رمضون دیدی تو شهر رو گنده ی ما زین زدن

دیدی که پهلوون هارو با یه کلک زمین زدن

غول سیاه وسوسه، غیرت مارو خورده بود

کباب چرب پایتخت، گوشت الاغ مرده بود

 

 

"نا نوشته"

نازنین نانوشنه، ای غزل واژه ی غمگین

این سکوت خوش صدا کن با ترانه های رنگین

ای تو از ستاره سرشار، ای شب آواره ی دلتنگ

تیر آخرین ترکش، ای ترانه ی خوش آهنگ

کوچ تو مهتاب خط زد، از تو آیینه ی مرداب

بی تو تعبیری نداره، فصل رویایی این خواب

این شکسته رو صدا کن، که صدات صدای یه دریاست

خواستن تو یک دریچه، واسه کشف این معماست

توی کندوی نگاهت، عسل کدوم بهشته؟

ای همیشه پا به پا و، ای همیشه نا نوشته

 

نازنین نا سروده، ای دلیل عاشقانه

با تو ساده می رسم من، از ترانه به ترانه

خنده ی تو رمز بودن، رمز روئینه شدن شد

سهم من از تو نگاهت، سهم تو تمام من شد

با تو بی نیازم از گل، از چراغ و آب و مرهم

با تو رو خاک بهشتم، حتی تو هرم جهنم

اگه گیج و گنگ حرفام، پیش چشمای تو لالم

عمریه که بی قرار فتح پاسخ سوالم

توی کندوی نگاهت، عسل کدوم بهشته؟

ای همیشه پا به پا و، ای همیشه نا نوشته

 

 

 

"زندگی نامه"

دخترِک...

 جز تو که دست هات واسه من مثل وطن بود

کی می دونه که ترانه، زندگی نامه ی من بود

کی می دونه؟ کی می خونه؟ چه کسی دل می سوزونه؟

واسه این شب پره ای که، فکر پروانه شدن بود

من، مثل دفتر شعری که نخونده بسته میشه

مونده بودم توی سایه پشت این سدّ همیشه

تو به من گفتی که هستم، من حصارم رو شکستم

این نهال پیر در اومد از تو گلخونه ی شیشه

معنی معجزه بودی، توی کفران علاقه

هر نگاه ساده ی تو، واسه من یه اتفاقه

 

حالا دفترم رو پر کن از غزل های نگفته

بذار از برق نگاهت خورشید از سکه بیفته

شب من رو زیر و رو کن، به آتیش بازی ها خو کن

کاری کن که یخ نبندم تو ترانه های خفته

 روشنم کن تا بتابم رو به این شب های تیره

بذار از حنای چشمات لحظه هام رنگی بگیره

نقطه چین هارو رها کن، چشمای بسته مو واکن

بی تو یه بغض قدیمی تو حنجره ام اسیره

توی کندوی نگاهت، عسل کدوم بهشته؟

ای همیشه پا به پا و، ای همیشه نا نوشته

 

 

"یکی در میون"

ای تو که حتا تو تله، راه فرارو بلدی

تو این غروب یخ زده، به قلب من خوش اومدی

گذشتن از تو ساده نیست!

برگ برنده ی منی

مدتیه به این دل، شکسته سر نمی زنی

مهمونیه دلم رو با، چشات چراغون می کنی

با یه اشاره خونه ی، این شبُ داغون می کنی

فانوسک ترانه، به یاد تو روشنه

قلبم یکی در میون، برای تو می زنه

 

حوالی چشم های تو، نمیشه آفتابی نشد

نمیشه سرگردون این، شب های بی خوابی نشد

نمیشه از برق چشات، به صبح فردا نرسید

به تو نمیشه دل نبست، نمیشه از تو دل برید

نمیشه پشت پا نزد، به روزگار لعنتی

نمیشه آواره نشد تو اون نگاه قیمتی

فانوسک ترانه، به یاد تو روشنه

قلبم یکی در میون، برای تو می زنه

 

 

"دنیای وارونه"

دکلمه یغما گلرویی:

{زنگ زده زنگ زورخونه، اینجا پشه پهلوونه

هر کسی نارو بزنه، این روزها مرد میدونه}

 

پدر بزرگ هفت سالگیش یادش نیست

تو زور خونه صدای فریادش نیست

شیرین قصه، دیگه تلخ تلخه

این همه صخره، یکی فرهادش نیست

هیشکی نگاهشو به صدام نخونده

یه شب پره تو شعله ها نسوخته

خفاش ها دل سپرده ان به خورشید

ترانه ساز، ترانه شو فروخته

 

دنیای وارونه رو باش، رودخونه ها تشنه شونه

قوت پهلوونا مون، به تیزیه دشنه شونه

 

عصر فراموشیه خاطراته

ترانه خوون معجزه تو صداته

دنیای وارونه رو زیر و رو کن

این دل ویرون شده پا به پاته

ببین ببین، ساعت قصه خوابه

کلاغ رو قله ست، ته چاه عقابه

برگ کتاب قصه مون سیاهه

عمر غزل اندازه ی حبابه

 

دنیای وارونه رو باش، رودخونه ها تشنه شونه

قوّت پهلوونا مون، به تیزیه دشنه شونه

 

رضا یزدانی-مسعود کیمیایی-یغما گلرویی

 

یه نکته:

تو کاور پشت سی دی دوتا مطلب قشنگ نوشته شده یکی:

 

به آقای

عشق و معرفت

مسعود کیمیایی

که اجرای ترانه ی

حکم

را به ما سپرد...

 

و دومی:

نگاه کن!

دنیا چه جای خوبی است :

تَرها تازه تر

روزهاش پُر رنگ تر، قشنگ تَر

روزگارش دُرست و پُر ازپیمان های راست!

آدمهاش همه دل دُرست

دُرست و دَرمون

راه با رفیق!

تازه گی چهره هاش هم

در چنین حال و هوای یگانه یی

چه دیدنی ست!

رویای من

 

تهران

مُجتبی مُعظمی

14 دی 85

 

یه پیشنهاد:

شرکت دارینوش می تونست اول هر آهنگ هم، با دکلمه ی یغما گلرویی قیمت آلبوم رو ذکر کنه!1500 تومان!!! این کارها چقدر تو فروش آلبوم هاشون تاثیر داره؟!!!

 

یه چیز جالب!:

تو این آلبوم، دیگه خبری از حمیدرضا صدری نیست و آهنگ هارو هم خود رضا یزدانی تنظیم کرده!

 

دو تا مطالب دیگه از رضا یزدانی تو وبلاگ من:

یک حکم عاشقانه برای یک صدای معترض

 رئیس فیلم ِ مسعود کیمیایی (با تاکید کسره روی میم فیلم!)

.....

 

با تشکر از دوست خوبم، شهیار کبیری و رضا یزدانی عزیز که آلبوم امضا شده اش رو به من هدیه کرد.

عکس ها از وب سایت رسمی رضا یزدانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

۲۸ بهمن سالروز تولد صادق هدایت

صادق هدایت

تو دنیا اگه جاهای مخصوصی برای کیف و خوشگذرانی هست٫ عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا میشه.اون جاهای مخصوص برای آدم های مخصوصیه!

... اون دنیا باز هم مال اوناست. چون برای ثواب کردن هم پول لازمه!

...

خون گرم در رگ و پوستم دور میزنه٫

                                              تا سر انگشتام این گرما میاد

من زنده ام!

...

یه وقت بود داخل اونا شدم٫ خواستم تقلید سایرین رو در بیارم.

دیدم خودم رو مسخره کرده ام هرچی رو که لذت تصور می کنن همه رو امتحان کردم٫ دیدم کیفهای دیگران به درد من نمی خوره...

...اما نمی خواستم انزوا رو وسیله شهرت و یا نوندونی خودم بکنم. من نمی خواستم خودمو محکوم افکار کسی بکنم یا مقلد کسی بشم...

این عکس روی عکس دیگر چاپ شده است!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

...   

         خانوم! اجازه هست بالا بیارم؟

بیار عزیزم!

         آروقم میتونم بزنم؟

بزن عزیزم!

         خانوم! من زنده ام؟

متاسفانه! هنوز زنده ای عزیزم!

--- کات ---

یه نفس بلند می کشمو از امشب! ادامه ی زندگیم رو ادامه میدم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

من به تو هیچ ربطی ندارم (نداشتم!)

                       تو ام به من هیچ ربطی نداری (نداشتی!)

                                                    ما اصلا ربطی به هم نداریم (نداشتیم!)

 

منم اصلا تو رو دوست ندارم (نداشتم!)

                       تو ام منو اصلا دوست نداری (نداشتی!)

                                                   ما اصلا همدیگرو دوست نداریم (نداشتیم!)

 هی تو...!

 

می تونم بهت یه چیزی بگم؟

.

.

.

                                        می دونم جنبه شو نداری (و نداشتی!!)

...

کوچولوی مغرور فمنیست بی ربط دوست نداشتنی! ، ولنتاین مبارک!

راستی امشبُ با فکر من بخواب، شاید با یه جعبه شوکولات بزرگ و یه POOH زرد خوشگل، بدون گل رز خشک شده اومدم پیشت!

دندوناتم خوب مسواک بزن!

شاید خواستی بوسم کنی٫ اون وقت اگه دهنت بوی بد بده...!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط امیر 

فیلم از نیمه گذشته، عده ای از مردم با فرهنگ، سینما رو ترک می کنن و عده ای با فرهنگ تر بدون توجه به اینکه عده ای! دیگه در حال تماشای فیلم هستن شروع به حرف زدن و هو کردن می کنن، فیلمی که اگه تو سکوت اونو نبینی چیزی ازش نمی فهمی. یه فیلم پر از دیالوگ های کیمیایی وار!

متاسفم برای سینمای ایران که یه همچین تماشاگرای با ادراکی داره!

البته تقصیری هم ندارن!

اگه اونا هم از ساعت دو ونیم تو صف وایمیسادن و 25 دقیقه بعد از شروع شدن فیلم بلیط گیرشون میومد و مجبور می شدن تو تمام مدت فیلم رو زمین بشینن! یه کم منصف تر و یه کم انسان! وار! تر برخورد می کردن.

جماعتی که به لطف بازار سیاه فوق العاده و سیستماتیک! ،یا از راه سهمیه و احتمالا برای پز دادن و اینکه بعدن تو جمع دوستاشون بگن ما هم جشنواره رفتیم و رئیس و دیدیم! (حتمن اینم میگن که چه فیلم چرتی بود یا اینکه یه عده خل و چل رو زمین داشتن این فیلم مسخره رو می دیدن یا...!)

فیلمی که صحنه های بدیعش شناسنامه ی کیمیایی بود.

دیالوگ هایی که فقط از بازیگر های فیلم های کیمیایی میشه شنید.

ترانه هایی که فقط فرهاد و رضا یزدانی، افتخار خوندشو داشته و داره!

فرامرز قریبیانی که بعد از 12 سال هنوز دنبال پسرشه!

پولاد کیمیایی که مرز فیلم های کیمیایی رو فتح کرده و خود جنس! شده!

گریم متفاوت مهناز افشار و لعیا زنگنه که تو بازیشونم تاثیر گذاشته!

وای ... امین تارخ ... هی مرد تو فوق العاده ای!

داریوش ارجمند _ اعتراض _ رئیس    پلان دوم!

هفت تیر ، اسلحه ، مسلسل!    چاقو ، دشنه ، خنجر!

خسرو شکیبایی، یه صحنه ، یه دیالوگ ، عین حکم ، مثل خط قرمز!

لباس زرد ، بنز ، هتل پاپیون ، سینما رکس ، گیتار برقی ، مار ، گرگ ، خالکوبی ، ارگ ،بندری! ،

بازم رضا! این دفعه دوتاش با هم! تو یه فیلم!!

 

همه ی اینا رو یه جا، هیچ جای دیگه ای جز رئیس ندیدم، جز رئیس فیلم ِ مسعود کیمیایی!

 ...

- تنها افتخارم تو زندگی این بود که زن تو شدم.

- اگه بارم افتاده نمی خوام کس دیگه ای بارم رو برداره.

- خوب حالا چند چندیم؟  حالا که می خوای حساب کنی، حساب کن! منم و یه زن، که عاشقش بودم. منم و یه پسر، که گمش کردم. منم و یه شهر، که یه موقع شهر و خونم بود...

- احوالم بهم ریخته. برا تو نیست، برا سینماست. اول ساندویچ بعد سینما، نمی ذاشتن تو سالن بخوریم.

- هنوز طعمی به طعم اون روزا و اون فیلم ها و بچگی هام نچشیدم، آدم هرچی پیر تر میشه بیشتر با بچگی هاش زندگی میکنه.

- رضا، تا یه جایی پات وایستادم، از یه جایی به بعد طنابتو می کشم!

- هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه. می کشمت قدیمیه، ولی می کشمت!

- برو، کار ما داره می رسه به لات بازی. من اهل کشتن برای عشق نیستم. ولی من تا آخر این بازی هستم.من هم ازش نئشه شدم هم ازش پول در آوردم.با جیب بابم و گردنبند دزدی مامانم نئشه نشدم.

- نئشه و خمار، مفت جفت هم.

- نه، این از همه مهمتره.تاحل نشه صاف نمیشه.ببین آرش خان، من تا اون نشم این نمیشم.

- کجا بودی؟ سفر خارج بودی؟ من چه کاری از دستم بر میاد؟  ببین، دستم بر میاد و کجا بودی رو بذار کنار، اون پسرشو می خواد و منم میگم حق داره. خوب منم هستم دیگه! ولی کار من با اون فرق داره، من مامور قانونم...

- کار حق به کجا کشیده که تو تعیینش می کنی!

- می دونی آدمایی مثل تو دوست دارن به همه چیز گیر بدن، به عشق گیر بدن، تو هر پیچی بپیچن.من نئشگی رو با ماشین بابام نرفتم. من خماری رو پیاده رفتم.

خرج می کنم، حال واست می سازم تا حالتو بگیرم.

- اگه هستی تا آخرش، که من این سرنگ رو بشکنم.اگه که نه، من به این زندگی عادت کردم!

- تو هیچوقت خماری نکشیدی.ببینم، تو خونواده ی دو کیلومتریت٫ منو چه جوری معرفی می کنی عزیزم؟ با یه دنیا تجربه، عاشقتم.

- یه نفس گرگ می ارزه به زندگی صدتا شغال.

- بابا، از من خسته تر، کتک خورده تر ، تنها تر ، کی هست؟

 

 رئیس کیمیایی

 

یه کم از ترانه فیلم(امیدوارم اشتباه نشنیده باشم!!)

 

وقتی آغوش رفاقت یه تله اس حرف هفت تیر پر باور کن

وقتی هر نفس میشه شکل قفس حرف هفت تیر پر باور کن

توی کوچه قد کشیدم، توی گرد و دود و سوزن

با شب و دشنه گره خورد ، همه ی زندگی من

یه خیابون سر را مون که نمیرسیم به آخر

من فقط...

 

 رضا یزدانی در رئیس

 

خلاصه داستان (به نقل خود کیمیایی) :

سیامك جوانی كه تا زباله شدن رفته است، لیست بیست و پنج جوان در جیب اوست كه باید به آنها مواد مخدر از نوع پیشرفته‌ترین تا قدیمی‌ترین برساند.رضا، پدر سیامك، بعد از چندین سال دوری از وطن برای پدری كردن می‌آید، در حالی كه خودش هنوز یك فراری است . تنها دوست دوران جوانی او كه بسیار با هم چرخیده‌اند، درس خوانده‌اند، سینما رفته‌اند و بیلیارد بازی كرده‌اند، شاید هنوز او را باور كند.رضای دیگر، دوستش، یك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در یك حادثه از جهان رفته‌اند.
سرهنگ رضا را باور دارد كه رضا قدیمی گناهكار نیست. آنچه میماند عشق و عاشقیت است . رضای گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده‌اش، می‌تواند او را ببخشد.سیامك كتابچه نام‌های مشتری هایش را می‌سوزاند، سیامك عشق را در میان نام‌های كتابچه‌اش پیدا كرده و خط زده است. عاشقان سیاه بخت، به دنبال قطره‌ای از زندگی از دست رفته‌شان میدوند . حتی جراح پیر شده‌ی تنهای یك دوره، عشق را بنیان تازه‌شان می‌داند. جراح می‌داند، عاقبت، شكستن رئیس است. رئیس در برج‌ عاج خود همه را میگرداند. فقط احساس زنده شده‌ی رفاقت دو رضای رفیق مانده است كه سیلی هولناك می‌شود و دست رئیس را به دستنبد و
سینه‌اش را به گلوله‌ می‌رساند. رضا پسرش را یافته است ...
اما ... قصه تمام نیست ... قطره‌های زهر ارزانند و در انتظار ... آنها.

پانوشت:

کیفیت صدای فیلم٫ فوق العا ده ضعیف بود!

 

یه چیزی در حد یه خبر:

مسعود كيميايي فيلمش را از بخش مسابقه سينماي ايران بيرون كشيد

 

یه مژده:

همزمان با اکران فیلم تو جشنواره( که کلن سه روز بود و به دلیل کپی بودن فیلم! مورد ارزیابی داوران هم قرار نگرفت!) آلبوم هیس رضا یزدانی پخش شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط امیر  |