تبليغاتX
انشای تابستانی

يكي از بزرگان تو برنامه ی راديويي اش از طرفداران و فن!هاش مي خواد كه نام ترانه هاشو از سر در وبلاگ ها وID ها شون بردارن جز يكي دوتا!

و اين كه جز اين يكي دوتا هيچ سايت و وبلاگي حق استفاده از تصاوير شاعر رو نداره..

چند تا وبلاگ تعطيل مي شن و چند تا وبلاگ هم...

از اون روز به بعد وبلاگ حمايت شده جون تازه مي گيره و هرچي مي خواد مي نويسه(اين هرچي ش هم زياد ربطي به ترانه هاي شاعر و هنر شاعر نداره) و وبلاگ هاي ديگه هم بيانيه صادر مي كنن و اين عمل رو مورد نقد قرار مي دن كه خوب كاري كرد٫ چه كار بدي كرد٫ اصلا توقع نداشتم٫ واي چه خوب شد٫ كاش اين كار رو زودتر انجام مي دادو چه و چه و چه!

چند وقت قبل ترش بيانيه اي صادر شد و نام چند بزرگ و هنرمند براي حمايت از اون بيانيه امضا شد بعد بلافاصله تكذيب شد و باز هم بيانيه هايي براي بيانيه ی تكذيب شده صادر شد كه...

چند وقت قبل ترش...

واقعا يعني چه؟

فهميدن اين كه يكي ٫فن هنرمندي باشه و براي تاييد هنرمند محبوب خودش فرد ديگه اي رو لگدمال كنه و به باد تمسخر بگيره كه تو بي سوادي٫ تو چرا بي سوادي؟٫ تو چرا نوک دماغت سر بالاست٫ تو چرا اينقدر بد آرايش مي كني٫ تو چرا املي!؟٫ تو چرا گوشات بد مي شنفه۱!!!

تو اين مدت از اين كه خودم رو يك فن بدونم بيزار شدم و سعي مي كنم از اين به بعد عاشق هنر باشم نه هنرمند.

هنر مند هم مثل من يک آدمه٫ شايد مثل من معمولي نباشه اما تنها فرقش با من هنرشه(

كه قابل ستايشه)

مگه شهيار قنبري ٫اردلان سرفراز٫ايرج جنتي عطايي ٫زويا ٫گوگوش ٫ابي ٫داريوش ... چه فرقي با هم دارن؟

يكي شاعره٫ يكي خواننده ٫يكي آهنگساز.

همه انسانيم همه عصباني مي شيم مي خنديم و سر وقتش هم گريه مي كنيم.

چرا منه انسان٫ از هنر يک انسان ديگه لذت نبرم و براي اينكه نشون بدم عاشق يك هنرمندم(البته اگر منافعي در كار نباشه!)دست به هر كار زشتي بزنم و معشوقم!! رو خدا بدونم و شان يكي ديگرو پايين بيارم و اون يكي رو نابود كنم تا خودم باشم و معشوقم!تا خودم ٫تنها فن روي زمين باشم!!!

شاعر گفته من به فن احتياج ندارم و هركي دوست داشت چه بهتر٫ اگر هم دوست نداشت به قول فرانسويان Tant Pis

پس آقاي شاعر تكليف من كه هم از ترانه هاي اردلان لذت مي برم هم از بعضي كارهاي يغما٫مني كه هم صداي ايرج را دوست دارم و هم دكلمه هاي شما رو!٫مني كه باب ديلن را مي پرستم و Love Me Do بيتلزها رو از برم چي؟

مگه ميشه صداي داريوش رو شنيد و لذت نبرد؟

سر مزار فريدون رفت و گريه نكرد؟

آره ٫هرچي مي خوان بگن گوش هام بد سليقه شدن اصلا كر شدم.

ولي نمي خوام لال باشم.

نمي خوام ديگه گوشامو به يه صدا و يه سبك ترانه عادت بدم تا وقتي هنرمندم يه روز گفت ديگه فن نمي خوام!منم بي همه چيز شم!

من "عصر جديد" باب ديلن رو با مكافات دانلود مي كنم و گوش مي دم.صداي "درخت بي زمين" شهيار رو از بر مي شم."زمزمه هاي يك شب سي ساله" رو فقط با صداي ايرج دوست مي دارم!

"پروانه اي در مشت" و با "عطر تو" با "ستاره ي دنباله دار" با "كندو" تو Playlist ام Add مي كنم.

"چكاوك" براي من "شقايق" رو زنده مي كنه.

آره هر کي هر چي مي خواد بگه به قول فرانسوي ها Tant Pis

اره آقای شاعر٫دیگه از شما نمی نویسیم ولی خاطره ی تنهایی بزرگ۱۳۵۹ خورشیدی 1980 میلادی دریا کنار   ـ  ۱۳۷۰ خورشیدی ۱۹۷۰ میلادی Laguna Beach را خوب زنده کردید.

                                              "از تو نوشتن قدغن"

 

۱ـ منظور از میشنفه همون می شنود است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط امیر  |