صداها دو دسته اند,صداهای ماندگار و بقیه’ صداها!
صداهای ماندگار صداهایی اند که با یکبار و دوبار شنیدنشان تمام نمی شوند. صداهایی که حتا با مرگ خواننده هم نمی میرند بلکه تازه متولد شده, پر و بال می گیرند و جاودانه می شوند.
صداهایی که برای شنونده, وقت شنیدن تازه و شنیدنی اند و همیشگی.
صداهایی که از عشق می خوانند(البته از نوع واقعی اش), از جدایی می خوانند, از نارفیقی ها, از کمبود ها, از درد های جامعه و مشکلات اجتماعی و گاهی اشتباها سیاسی خوانده می شوند و کاملا اتفاقی! ممنوع می شوند و قدغن!
به خواننده و ترانه سرا انگ دشمنی و خیانت و مخالف رژیم زده می شود و آن وقت است که دیگر صدا نباید باشد!
صداهای معترض صداهایی جاودانه اند حتا ماندگار تر از صداهای عاشقانه و عارفانه.
بدی این نوع صدا به دل بعضی از بزرگان ننشستن آنهاست چرا که سردمداران حکومتی از آن بدشان می آید.
در این نوع آثار, به دلیل نوع ترانه و حجم صدا (که دومی شاید دسته کمی از اولی نداشته باشد, چرا که بسیاری از خوانندگان در کارهای خود ترانه های اجتماعی و بعضا سیاسی! نیز داشته اند ولی به دلیل نداشتن همان ویژگی صدای معترض نه تنها ماندنی نشده اند بلکه خیلی زود آمده اند و خیلی زود هم رفته اند) و نوع نگرشی که ترانه سرا نسبت به جامعه و مشکلات آن دارد باید که خفه شود که می شود!
از این نوع صداها در جامعه’ ایرانی زیاد نیست (شاید به دلیل همان محدودیت ها و سختی کار و شاید هم به دلیل نداشتن خصلت صدا) ولی این نوع صداها در جامعه’ غیر ایرانی هم زیاد نیست!
فرهاد,فریدون فروغی و داریوش را می توان مانگار ترین این صداها نامید.
فرهاد با ترانه های ناب به جنگ با استبداد زمانه می رود و بلندای صدایش کوچه ها و روزها را به گریه وا می دارد
داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
..................................
فریدون با ترانه های بیدار و صدای عصیانگرش خواستار آزادی (از نوع حق آن!) است.
باز یکی با غصه هاش, داره آواز می خونه وقی غم تو دل باشه, دیگه مردن آسونه
ای جانبازان, رزمندگان, اکنون کجائید؟ انسانی مرد, انسانی رفت, آزادی کو؟
آزادی ای که حتا پس از مرگش هم به صدایش اجازه’ پخش شدن را نمی دهد و هنوز ممنوع است
.................................
داریوش از سردمداران و اولین های این نوع صدا با حزن,از بوی گندم خواند, از پشت سر, از روح جنگل سیاه, از خونه, از پرنده’ مهاجر.
داریوش از این جمع تنها صدایی ست که هنوز می خواند, از ایران, از رازقی, از دیار کهن و از راه من!
منم که جنگلی بی زمین بودم به جرم کشف گل در اوین بودم
کنار هم قفس تنها ترین بودم تو ساکت بودی و من واژه چین بودم
................................
در عصر ما از این دست صداها کمیاب است(به جای واژه’ نیست!)
از جوان هم انتظاری نیست.جوانی که برای حل مشکلات و دردها سعی می کند به آنها فکر هم نکنند پس صدا هم بیشتر عاشقانه’ کوچه بازاری می شود و سطحی سطحی و صدایی دو سه روزه.
صدایی که دیگر مانند فرهاد, ترانه’ کوچه ها را نمی خواند, شهیدان شهر را فریاد نمی زند و گنجشکک اشی مشی را زمزمه نمی کند.
صدایی که دیگر همیشه غایب فریدون را ندارد و دیگر از یاران نمی گوید.
صدایی که...
اما در سال 83 آلبومی به بازار می آید با پانزده ترانه .
"پرنده بی پرنده" با صدای رضا یزدانی(قبل از این هم رضا یزدانی آلبومی ارائه کرده بود با نام "شهر دل" با هشت ترانه از حضرت مولانا), ترانه هایی از یغما گلرویی و آهنگسازی خودش.
رضا یزدانی با ترانه های در خور تحصین یغما گلرویی کارهای بزرگی می کند.
بوف کور, لاله زار ,برپا و فراری ماندگارترین این کارها خواهند بود.
صدای معترضی که اگر قدر خودش و صدایش را بداند می تواند راه فرهاد و فریدون و داریوش را ادامه دهد و جاودانه شود.
از لاله زار که می گذرم ، بغض ترانه می شکنه
تو عمق سینم یه نفر باز زیر آواز می زنه
از لاله زار که می گذرم می شم یه بچه’ بلا
عاشق فیلم جفتی و عاشق سیب های طلا
از لاله زار که می گذرم الک دولک یادم میاد
"محمود سیاه" نمایش "مرد کلک" یادم میاد
قصه’ اون کبوتری که از رو بوم ما پرید
قصه’ اون یکه بزن تو فیلم های سیاه سفید
لاله زار کاش می تونستیم، همیشه بچه بمونیم
عمو زنجیر بافو بازم توی کوچه هات بخونیم
لیموناد شیشه ای دوزار، لواشک برگی یه شاهی
"بابا نون نداد" نوشتن توی دفترهای کاهی
دوباره هفت ساله میشم از لاله زار که میگذرم
خاطره های خط خطی رژه میرن توی سرم
وقت فلک کردن عشق، زار زدنای الکی
مزه آبنبات کشی، طعم آدامس بادکنکی
بازی لیلی و سه قاپ، بازی گرگم به هوا
الاکلنگ سوار شدن، چرخ و فلک تو کوچه ها
چرخ کبوترهای جلد, تو آسمون پاک و صاف
دشنه’ لوطی محل که زنگ زده توی غلاف
لاله زار کاش می تونستیم، همیشه بچه بمونیم
عمو زنجیر بافو بازم توی کوچه هات بخونیم
لیموناد شیشه ای دوزار، لواشک برگی یه شاهی
"بابا نون نداد" نوشتن توی دفترهای کاهی
این اجرای ابتدایی ترانه’ "لاله زار" است که در آلبوم پرنده بی پرنده پخش شد.
کیمیایی کار را برای فیلم حکم انتخاب می کند, یغما گلرویی تغییراتی در ترانه ایجاد می کند و رضا یزدانی لاله زار را دوباره اجرا می کند, این بار با نام "حکم".
از لاله زار که می گذرم، زخمی تر از ترانه ام
تشنه’ محکومیت یه حکم عاشقانه ام
از لاله زار که می گذرم, حسرت گوله با منه
وقتی که دست تو می خواد, تیر خلاصو بزنه
رفاقت خشم تو با, ماشه’ منتظر میگه
دستای بی صدای ما, نمیرسن به همدیگه
فاصله’ بین من و تو, همین گلوله بود و بس
منو بزن که خسته ام از زنده بودن تو قفس
لاله زار کاش می تونستیم، تا ابد با تو بمونیم
تو بهارستان دوباره, شعر بیداری بخونیم
نا رفیقانه ورق خورد دفتر گذشته’ ما
قد کشیدیم توی بن بست, با هم اما تک و تنها
از لاله زار که می گذرم, می رسه سال ما شدن
سال نفس تنگی عشق, سال زمین خوردن من
از لاله زار که می گذرم, زخمای کهنه وا می شن
دوباره کوچه ها پر از مردم همصدا می شن
دوباره بوی نفت و خون, دوباره تابستون داغ
میتینگ های تک نفره, دوباره سایه’ چماق
وقتی همه بادبادکها, بنده’ حزب باد شدن
عربده های "مرده باد", یک شبه "زنده باد"شدن
ما توی پستوی عطش فیلم رهایی می دیدیم
توی تئاتر زندگی, گریه مونو می دزدیدیم
لاله زار کاش می تونستیم، تا ابد با تو بمونیم
تو بهارستان دوباره, شعر بیداری بخونیم
نا رفیقانه ورق خورد دفتر گذشته’ ما
قد کشیدیم توی بن بست, با هم اما تک و تنها

با اجرای ترانه’ "حکم" یاد و خاطره’ فرهاد و رضا موتوری زنده می شود.
باز هم کیمیایی و باز هم صدایی معترض!
این بار رضا یزدانی به جای فرهاد مهراد و پولاد کیمیایی به جای بهروز وثوقی!
و نام یغما گلرویی که در این ترانه یکی از شاهکار های خود را خلق کرده به جای شهیار قنبری!!!
در این نکته که هیچکس نمی تواند جا پای فرهاد و فریدون و حتی داریوش بگذارد شکی نیست ولی هر ثروتی باید وارثی داشته باشد و هر انقلابی , پیروانی
و رضا یزدانی می تواند(بخواند باید) وارث صدای معترض ایران باشد و بزرگی کند.
از یغما هم انتظاری جز این نیست,ترانه سرایی که با شنیدن بعضی از آثارش دچار شک می شویم که ترانه نوین ایران بعد از شهیار قنبری,ایرج جنتی عطایی,اردلان سر فراز بی وارث خواهد ماند؟
یغما اگر از نشیب اش بکاهد و بر فرازش بیفزاید بی شک نزدیکترین فرد برای رسیدن به قله’ ترانه’ بیدار ایران زمین خواهد بود.
صدای رضا یزدانی را دوست داریم چرا که یاد بزرگان را زنده می کند و برای شنیدن کارهای جدیدش منتظر مجوز پخش!
"بوف کور" او یکی از زیباترین کارهای موسیقی بعد از انقلاب است با ترانه’ زیبایی از یغما گلرویی, به یاد صادق هدایت.
با تشکر از دوست خوبم شهیار کبیری
امیر
تولد سهراب سپهری (15 مهر 1307)
...

تولد لوچیانو پاواروتی (20مهر , 12 اکتبر 1935)
از خدا ممنون میشم اگه هیولای سرطان رو از ساحر صداها دور کنه

روز بزرگداشت حافظ ـ ۲۰ مهر

در گذشت ادگار آلن پو (15 مهر , 7 اکتبر 1849)
کسی رو که خولیو کورتاسار, پل والری, ویلیام فاکنر, آلدوس هاکسلی, استفان مالارمه, داستایوفسکی, چارلز بودلر, والت ویتمن, ژول ورن, هرمان ملویل و خورخه بورخس دوستش دارن,مگه میشه دوست نداشت؟!

کشته شدن ارنستو چه گوارا (17مهر , 19 اکتبر 1967 )
خوزه مارتی میگه : تمام افتخارات دنیا در یک دانه’ ذرت جا می گیرد و این چند سالی ذهن منو مشغول کرده که "چه" تمام افتخارت دنیاست یا یک دانه ذرت؟!

تولد آمیتا باچان(اسریو استاوا) (19 مهر , 11 اکتبر 1942)
از فیلم های هندی خوشم نمی آد ولی...
امیر

از تو نوشتن خوبه اما بس نیست!

گر به تو افتدم نظر٫چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم دلم٫نکته به نکته مو به مو۱

شکل تورو با سایه ها می کشیم....................................رو دیوارامون از تو می نویسیم۲
به راستی جای بزرگان و ستارگان موسیقی و هنر ایران خالی بود!
۱ ـ "طاهره" از طاهره قره العین
۲ ـ "ترانه ی مقدس" از شهیار قنبری
امیر