تبليغاتX
انشای تابستانی

من خیلی وقته دیگه تو کارهای مامانم دخالت نمی کنم از وقتی فهمیدم چه بلایی سر هملت اومده!!

من خیلی وقته دست تو دماغم نمیکنم از وقتی فهمیدم یه حلزون بزرگ و چاق و گنده تو دماغمه!!من خیلی وقته دیگه شبها نمیرم سر یخچال و اون تیکه پای سیبی رو که اوسیپ گذاشته صبح بخوره رو نمی خورم از وقتی فهمیدم که یه خرس قطبی بزرگ تو یخچاله از این کار پشیمون شدم!!!من خیلی وقته که دیگه شبهای عید به زوراز بابا نمی خوام حتما کنار بوقلمون جوجه سوخاری هم داشته باشیم از وقتی از نگاه جوجه ها به شب کریسمس نگاه کردم!!

من تقریبا خیلی وقته بچه ی خوبی شدم!چون دیگه اصرار نمی کنم اون اسب کوچولوی سفید رو برام بخرن !

از وقتی فهمیدم اباگیل بخاطر همین مرد!!

من خیلی وقته دیگه با پگی و بقیه ی دوستام دعوام نمیشه از وقتی با همه خوب شدم که فهمیدم ممکنه هر کسی ..کسی رو که دوستش نداره رو پاک کنه!!!!

من خیلی وقته دیگه اون دختر لوس و تخس نیستم ...

مامان خانوم فکر میکنه روش تربیتی جدیدش جواب داده ..ولی نمیدونه که من همهی اینارو از عمو شلی یاد گرفتم!!!!!

برای بهترین عموی دنیا:عمو شلی(شل سیلور استاین)

                                                                                       سمانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط امیر  |