تبليغاتX
انشای تابستانی

آخرین آلبوم ابی منتشر شد!!!

تیتر خبر بسیار جذابه!

آخرین آلبوم ابی منتشر شد!!!

نکته جالب اینجاست که آلبوم از طریق قانونی و کمپانی مربوطه(آونگ) منتشر نشده!!

باز هم انسانی!!! از بین ما! از سر دشمنی (یا ارادت بیش از اندازه!)نسخهء تکمیل نشده و ابتدایی آلبوم رو به صورت کاملا حرفه ای!!! دزدی فرموده و بر روی دزدخانه های ترانه و سایتهای شریف Download! رهنمون فرموده اند!

کار به قدری احمقانه انجام شده که مسترینگ کار اصل و حتی نام ترانه ها هم اشتباه نوشته شده!

مثلا در مسترینگ اصلی ترتیب و نام ترانه ها به این ترتیب آمده:

 

1 . صدام کردی
2 . وقتی تو نیستی
3 . حنا خانوم
4 . رهایی
5 . پروانه ای در مشت
6 . بانوی خاور
7 . حریق سبز
8 . من اگه خدا بودم

 

و ترتیب ترانه ها در اثر به سرقت رفته!:

 

1 . گل بهارم!!!(به جای بانوی خاور!)
2 . بگو نه!!!(به جای رهایی!)
3 . صدام کردی
4 . وقتی تو نیستی
5 . حنا خانوم
6 . رازقی!!!(به جای حریق سبز!)
7 . من اگه خدا بودم
8 . پروانه ای در مشت

نکته جالب اینجاست:

9 . راه من!!!(به طور ناقص!)

 

زیبا ترین شگفتی در این آلبوم نیمه کامل در این است که تنظیم ها کامل و با اجرای نهایی نیست و در ترانه رازقی!در پنجمین دقیقهءاثر صدای ابی به صورت"دو صدائه!" به گوش می رسد!

نظر به اینکه این البوم تمرینی بیش٫از کار اصلی نیست از این دست صداها در جای جای کارها شنیده می شود!

به راستی این کرکسان خونخوار جگر خوار تا کجا می خوان به این دزدیهاشون ادامه بدن؟

اگه کمپانی شریف آونگ پاسخگو باشند شاید کمی از درد زجر آور این ستم التیام پیدا کنه!

این رسمیست که بزرگان ما کم و بیش گرفتار اونند!

ولی مسئله ابی شاید شاهکار این قضایا باشد و امید اینکه آخرین اون!

 

  ابی در...!!!


وقتی تو نیستی

 

 وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب
خاکستر میشه حریر مهتاب
از رفتنت من گم میشم از شب
شب دلهره شب اضطراب
وقتی تو نیستی دنیا شب میشه
شب از دل من شب تا همیشه
بی تو هر نفس تکرار ترسه
لحظه لحظه نیست نبض تشویشه
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
هیچکی عاشقت اینجور که منم
نبود و نشد لاف نمیزنم
من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم

 

ترانه سر ا : ایرج جنتی عطایی

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان

 


حنا خانوم

 

حنا حنا خانوم حنا
چه اسمیه اسم شما
ناز آهنگ بهاره
صدای نرم زمزمه
میون بارون و گله
بوی عاشقونه داره
عروسی ستاره ها تو اوج چشمای شما
یه افق منظره داره
برای پرواز دلم رو به حیات عاشقا
چشمتون پنجره داره
حنا خانوم دل من یه جای قصه انگار منتظر شما بود
پشت در باغ بهار اون همه آه و انتظار
به خاطر شما بود
حنا خانوم دل من یه جای قصه انگار منتظر شما بود
پشت در باغ بهار اون همه آه و انتظار
به خاطر شما بود
به خاطر شما بود

 

ترانه سرا :  زویا زاکاریان

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان


رهايي

 

بگو نه! به خط کشيدن رو پرِ پرواز رويا
بگو نه! به سنگ پروندن به قناري به شقايق
به قفس کردن مهتاب
به سياه کردن آينه
بگو نه! به سنگسار دوتا پروانه‌ي عاشق
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!

بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره!
بگو آره که جهان زيبا شه !

بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن

بگو نه! به رمز و راز و
به اشاره ها بگو نه!
به من و
آزادي و نو شدن از نو
بگو آره
به دوباره دلسپردن به دوباره‌ها بگو نه!

رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!

بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره
بگو آره که جهان زيبا شه !

 

ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان


پروانه اي در مشت

 

مثل تو مثل يه كبوتر مثل من مثل يه كودك
مثل من مثل يه شاخه مثل تو مثل يه پوپك

مثل ابریشم تاریک این شبراهه ی خاموش

که گر می گیره از خود سوزی شاداب یک آواز

مثل آیینه ی بی نبض این تالاب زنبق پوش

که تن وا کرده زیربارش رگبارموج انداز
مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت

مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت


مثل تصوير ماه تلخ تبعيدي كه رو اين تالاب بیراهه افتاده
مثل اين ساكت دلگير آواره كه تن واكرده رو دلتنگي جاده
ما روبا قطره اشكي ميشه لرزوند و ويرون كرد
ما را با بوسه شعري مي شه ترانه بارون كرد
مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت

مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت

 

تو اين بيداد پهناور٫تو اين شب راه سرتاسر
نه يك دست و نه يك آغوش٫ نه يك سنگ و نه يك سنگر
پناهي نيست جز آواز٫ رفيقي نيست جز ديوار
كجايي اي چراغ عشق٫ منواز سايه ها بردار
مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت

مثل پروانه اي در مشت چه آسون مي شه ما رو كشت

 

ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان


من اگه خدا بودم

 

هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار
دسته کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار

اگه کفره کلام من یکی حرفی بگه بهتر
مگرنه دروازه ی واژه نمیبازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه میسوزاند دل سنگ و دل آهن

اگر دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد
خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد

اگه کفره کلام من یکی حرفی بگه بهتر
مگرنه دروازه ی واژه نمیبازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه میسوزاند دل سنگ و دل آهن

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید

 

ترانه سرا : زویا زاکاریان

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان


 صدام کردی

 

تو از متن کدوم روءیا رسیدی،که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

که از رنگ صدات دریا شکفت و،نگاه من پر از رنگین کمون شد

تو از خاموشی دلگیر روءیا،صدام کردی صدام کردی دوباره

صدا کردی منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره

صدام کردی صدام کردی نگو نه!

اگرچه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد

اگرچه دور و ظلمت پوش بودی

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویج از خود گمشدن ها

من از من مردم و پیدا شدم باز

من از من مردم و پیدا شدم باز

 

از این تک بستر تنهایی عشق

از این دنج سقوط آخر من

صدام کردی که برگردم به پرواز

به اوج حس سبز با تو بودن

صدام کردی که رو خاموشی من

یه دامن یاس نورانی بپاشی

برهنه از هراس و تازه از عشق

توی آغوش جان من رهاشی

 

صدام کردی صدام کردی نگو نه!

اگرچه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد

اگرچه دور و ظلمت پوش بودی

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویج از خود گمشدن ها

من از من مردم و پیدا شدم باز

 

صدام کردی صدام کردی نگو نه!

اگرچه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد

اگرچه دور و ظلمت پوش بودی

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویج از خود گمشدن ها

من از من مردم و پیدا شدم باز

من از من مردم و پیدا شدم باز

من از من مردم و پیدا شدم باز

 

ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان


 حریق سبز

 

 بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم ٫در انتظارم ،حریق سبزی٫ بیا کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت حیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ، ماهی فراری

بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم ٫در انتظارم ،حریق سبزی٫ بیا کنارم


اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما

گل بهارم ٫در انتظارم ،حریق سبزی٫ بیا کنارم
گل بهارم ٫در انتظارم ،حریق سبزی٫ بیا کنارم

    

ترانه سرا : زویا زاکاریان

تنظیم و آهنگ : شوبرت آواکیان

 

                                                                                               امیر


بی ربطه ولی تصویرمزاربدون سنگ ....!

 

احمد شاملو

 

 عکس ابی از سایت:  www.ebisong.com

عکس مزاربدون سنگ احمد شاملو از سایت:  www.kosoof.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

 اریک کلاپتون

باب ديلین:اين اريك بود كه مرا به موسيقي كشاند وگرنه من كه داشتم شعرهايم را مي نوشتم.

اولین گیتارش را از مادر بزرگش هدیه گرفت.

نوازندگی را از 19 سالگی آغاز کرد.

 اريك كلاپتون يكي از سفيد پوست هاي خوبي بود كه به موسيقي Blues سياهان علاقه پيدا كرد به طوریکه بعدها یکی از بهترينهای این سبک لقب گرفت، البته بيشتر آهنگ هاي شخصي او سبک بلوز ـ راك هستند.
اريك كلاپتون غير از نوازندگی، شاعر و آهنگساز بیشتر آهنگ هايش هم هست که چهره اي محبوب بین سیاهان (وسفید پوستان)است.

علاوه بر انها اریک، چهره ای مردمي،مرد خانواده و شهروندی نمونه نیز هست. او هروئين را در دهه 80 كنار گذاشت و از آن زمان تا به حال عضو انجمن مبارزه با مواد مخدر بوده است.اریک با اجرای ترانه هایی چون" لیلا" و "یک شب بی نظیر" به ستاره تبدیل شد.

دو اتفاق تلخ در مدت زمان کوتاهی شاید شیرازهءهر انسانی را از هم بپاشد که اریک با تحمل سختی ها و فشارهای روحی سنگین در مقابل همء آنها مقاومت کرد و دوباره به صحنهء هنر برگشت شاید با شکوهتر!

اوايل دهه نود، تمام اعضاي گروهش به همراه استيوي ري وان در يك هلي كوپتر بودند که با سقوط هلی کوپتر همگی مردند. چند وقت بعد، پسر او از بالكن آپارتماني به پایین افتاد و متاسفانه او هم مرد.

 اريك از اين ماجرا خيلي غصه خورد بطوریکه يك سال تمام هیچ آهنگی نساخت و در سوگ پسر...!او خودش را مقصر اصلی این قضیه می دانست!

  بعد از یکسال آهنگ Tears in Heaven را ساخت،آهنگ غمگین وعاشقانه ای که خیلی ها باهاش گریه کردند!

 دوازده سال پيش، اريك و چند تن از بزرگان راك و بلوز و كانتري در يك كنسرت به افتخار سي سالگي فعاليت هنري باب ديلن شركت كردند.

اریک در سال 2004 به عنوان بهترین هنرمند سال نشان افتخار را در کاخ باکینگهام دریافت کرد و از طرف شاهزاده در لیست افتخاری انگلیس قرار گرفت.

اریک

...Tears in Heaven

Would you know my name, if I saw you in heave

؟would it be the same, if I saw you in heaven

I must be strong and carry on

...Cause I know I don’t belong here in heaven

؟Would you hold my hand, if I saw you in heaven

؟Would you help me stand, if I saw you in heaven

I’ll find my way through night and day

Time can bring you down

Time can bend your knees

Time can break your heart

Have you begging please....begging please

Beyond the door there's peace I'm sure

...And I know there'll be no more tears in heaven

 

اشک ها در بهشت

اگر در بهشت می دیدمت آیا نامم را می دانستی؟

اگر در بهشت می دیدمت آیا همه چیز یکسان بود؟

باید قوی باشم و تحمل کنم

چون می دانم که در بهشت به اینجا تعلق ندارم...

آیا دستم را در دست می گرفتی اگر در بهشت می دیدمت؟

آیا در برخاستن یاری ام می کردی اگر در بهشت می دیدمت؟

در گذار شبانه روز راهم را خواهم یافت

چون می دانم که فقط نمی توانم اینجا در بهشت بمانم...

روزگار می تواند تو را خوار کند

می تواند به زانویت در آورد

روزگار می تواند قلبت را بشکند

به التماست بیندازد...به التماس!

مطمئنم آرامشی در راه است

و می دانم که در بهشت دیگر اشکی نخواهد بود...


امروز 30 مارس 2006 ،شصت و یکمین بهار زندگی اریک است.

تولدش را شاد می داریم و بیشتر دوستش خواهیم داشت.

او در 30 مارس 1945 در ریپ لی انگلستان به دنیا آمد.

امیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

شاهکار بینش پژوه
در وب سايت فيفا ورلدكاپ، يك تايمر گذاشته شده كه روز و ساعت و دقيقه و ثانيه مانده به آغاز جام جهاني را نشان مي  دهد. درست مثل يك بمب ساعتي در تمام فيلم ها و سريال هايي كه ديده  ايم.
روزها مي گذرد و كم كم تب فوتبال، دماي بدن ما را بالاتر مي برد. جذابيت جام جهاني فقط مربوط به فوتبال نيست و حاشيه  هاي فراوان آن هميشه جالب بوده اند. از جمله، آهنگ هاي جام  جهاني كه هميشه در تمام دنيا همه گير شده اند و خوانندگانشان عمرشان را با فروش آن ها بيمه  كرده اند.علاوه بر آهنگ رسمي جام جهاني، آلبومي هم از خوانندگان مختلف با مليت هاي متفاوت تهيه مي شود. همان طور كه در اخبار شنيده ايد، آهنگ ايران را آرش و دي جي اليگيتور از موزيسين هاي ايراني الاصل ساكن سوئد اجرا مي كنند. همين آهنگ، اين روزها كلي خبرساز شده است. ترانة  اين آهنگ را شاهكار بينش پژوه ترانه سرا و خوانندهء داخل ايران نوشته و آرش لباف و علي مواسات اجرايش كرده اند. به دنبال اعلام اين خبر، فدراسيون فوتبال نسبت به اجراي آهنگ توسط اين دو موزيسين واكنش نشان داد و اعلام كرد كه خوانندگان داخلي همچون محمد اصفهاني و عليرضا عصار يا اساتيدي چون شجريان بايد آهنگ تيم ملي را اجرا كنند. شاهكار كه با آلبوم هاي "بانوي شرقي" و "اسكناس" استعدادش را در خلق كارهاي متفاوت و جذاب نشان داده بود، با انتشار اخبار مربوط به اين آهنگ، دوباره نامش بر سر زبان ها افتاد. بهانهء گفت وگو با شاهكار، همين آهنگ بود كه نهايتا به مباحثي همچون ضعف ترانه سرايي و اساسا ضعف موسيقي پاپ اين روزها كشيده شد.
 گفت وگويي كه در آخرين روزهاي سال انجام شد.

ظاهرا ترانهء ايران در جام جهاني را شما گفته ايد. چگونه همديگر را پيدا كرديد و تصميم گرفتيد اين آهنگ را ضبط كنيد؟

بچه ها به من زنگ زدند. در انگليس، چند مصاحبه داشتم. با بي بي سي، ديلي تلگراف و تايمز مصاحبه كردم. به نوعي موسيقي ما زيرزميني بود. اولين آلبوم رپ ايراني را ساختيم و به همين دليل، آن ها مايل بودند با من مصاحبه كنند.

كار چطور بود؟
به هر حال، اليگيتور و آرش خوانندهء ايراني محسوب نمي شوند. در ماركت ايراني نمي گنجند. آرش در مسكو كنسرت مي گذارد، 30 هزار نفر به كنسرت او مي روند. فارسي خواندن آرش را كسي متوجه نمي شود. مسألهء  دي جي اليگيتور كه جداگانه است. به هر حال به اين ترتيب و براساس اين مصاحبه ها، آن ها با من آشنايي پيدا كردند.

آيا در جام جهاني آرش براي ايراني ها برنامه اجرا مي كند؟
بعيد نيست.

فيفا سفارش دهندهء كار بود؟
اين آهنگ ها را هيأت برگزاري مسابقات سفارش داده اســت. بـالاخــره شـناختـه شده تـرين و بين المللي ترين خواننده هاي ما، دي جي اليگيتور و آرش  اند. البته گفتم ربطي به ماركت ايراني ندارند.
امتيازشان اين است كه هميشه اعلام مي كنند ايراني هستيم.
دي جي دو سال است كه اعلام كرده ايراني است، ولي آرش از همان ابتدا گفته ايراني ام. الان هم مشغول ساختن كليپش در اسپانيا هستند.

فوتبال تماشا مي  كني؟
نه، علاقهء چنداني به استاديوم رفتن ندارم.

مي داني حريف هاي ايران در جام جهاني چه تيم هايي هستند؟
آره. پرتغال هست. مكزيك و اون يكي چيه؟ اوگاندا؟!!

نوشتن ترانه دربارهء فوتبال براي كسي كه به فوتبال علاقه ندارد، سخت نيست؟
به فوتبال علاقه دارم، اما از نزديك فوتبال نمي بينم.

فضاي آهنگ چگونه است؟
شعرهايي كه آرش تا به حال استفاده كرده بود، شعر نبود. شعر اين ترانه، متفاوت با كارهاي قبلي اوست، اما آهنگ در همان استايل سابق است.
آلبوم هاي آرش، ترانه محور نيست. چيزي كه مي خواند، كلام ترانه اي نيست.
او موزيسين است. بنابراين ملودي را مي ساخته و رويش معر مي گذاشته. در ماركت خارجي، ضرورتي ندارد كه از كلام فاخر استفاده شود. سوئدي ها از برو، برو نگو،نگو خوششان مي آيد. يك جور نرمي در اين كلام وجود دارد.

شعر شما فرق دارد. تصويرسازي دارد. توصيف دارد.
اگر قرار باشد عصار ترانهء مرا بخواند، طيف مخاطب متفاوت است و طبيعتا گسترة لغات بايد اديبانه تر و فاخرتر باشد. طيف و سـن مخـاطـب فرق مي كند.

شما كارهايتان را به سفارش خواننده مي نويسيد، يا مي نويسيد و بعد خواننده پيدا مي  شود؟
هر دو. بنابر رابطه شكل مي  گيرد. من و عصار به مدت 10 سال است كه 5 روز در هفته همديگر را مي بينيم. لازم نيست او به من سفارش بدهد يا من به او توصيه كنم. اتفاق، قابل پيش بيني است. بعضي كارها وجود دارند كه بايد طبق ژانر و شيوهء خواننده گفته شود. من كم كارم. يك سال در ميان كار دارم. در ايران غير از عصار به ندرت پيش آمده با خوانندهء ديگري كار كنم.

علت گزيده كاري تنبلي است؟
ضرورتي براي كار زياد نمي بينم. نه، تنبلي نيست. اگر يك ترانه يا آهنگ، زمان تولدش رسيده باشد، به روي كاغذ مي آيد. به تنبلي ربطي ندارد.

با آرش چگونه كار كردي؟
آرش ملودي را ساخته بود. رو ملودي، شعر نوشتم. چند تا كار هست كه من شعر دادم و او روي شعر، ملودي گذاشته است. يكي دو كار به سفارش آرش بوده دربارهء سوژه اي كه دست بر قضا دل مشغولي من هم بوده و من برايش شعر نوشتم.

كم ترانه مي گويي تا همه سطح بالا باشند، يا زياد ترانه مي گويي و كمتر به ديگران مي دهي تا بخوانند؟
گفتم هر وقت زمان تولدش باشد، ترانه مي گويم. از هر 10 تا ترانه، يكي خوانده مي شود.

ترانه هاي در صندوق مانده، اذيتت نمي كند؟
اصرار ندارم ترانه را بخوانند. زندگي ام در گرو ترانه و شعر فروشي نيست. من با اين كار امرار معاش نمي  كنم. در ارتباط با انتخاب خواننده با گردن كلفتي برخورد مي  كنم. بقيه انتخاب مي شوند، اما من هيچ وقت نبوده كه انتخاب شوم.
كسي كه وارد اين زمينهء كاري مي شود، حرص اين كار را دارد. دلش مي خواهد كارش ارائه شود.
همه اش شنيده خواهد شد و ارائه خواهد شد. اگر همان وقت كه نوشته مي شود اصرار داشته باشم خوانده  شود، بايد بدهم به حسن بخواند. اين كه چه كسي بخواند، خيلي مهم است.

خودت ترجيح مي  دهي، غير از عصار كدام خواننده  كارهايت را بخواند؟
اگر دوست داشتم با كسي كار كنم، كرده بودم. البته هستند كساني كه دوستشان دارم.

مثلا آرش؟
آدم ها بايد در يك رشته  اي خيلي خوب باشند. يا خيلي خوب بخوانند، يا خيلي خوب موسيقي بدانند يا دكتر باشند تا سري در سرها درآورند. اگر من هم به صفدر شعر بدهم، فؤاد حجازي هم آهنگش را بسازد و شوبرت آواكيان تنظيمش كند، باز هم صفدرآقا چيزي نمي  شود.

وضعي كه پاپ پيدا كرده، تو را غمگين نمي كند؟
بعد از انقلاب در موسيقي پاپ، دورهء فترت داشتيم. بعد هم كه همه چيز به روال عادي برگشت، همه با ساده گيري به آن نگاه كردند. همه بچه ها نارنگي دوست دارند. پوست  كندنش راحت است و خوشمزه. بچه ها سراغ نارنگي مي روند. موسيقي پاپ و خوانندهء پاپ شدن هم همين جوري است. هم پولدارترين آدم ها خواننده اند و هم معروف ترين آدم ها. چه شغلي قشنگ تر و بهتر از خوانندگي. اگر سيلي روانه شود، در سيل هزار تا خواننده مي آيد، يكي اش مي شود فلاني. من مجبور نيستم در اين سيل باشم. دلم مي  خواهد شعرم خوانده شود. ولي معني اش اين نيست كه بايستم تا آن موج سخيف، من را هم ببرد.
 
اما حتي غول هاي قديمي هم ديگر چيزي نمي گويند كه بي ارزد!!۱
 
جنتي عطايي كارش را كرده است. الان هم شعر خوب مي گويد. البته او هم همان حرف هاي قديمش را مي زند. همه همين طوري اند. هر كس گيري دارد، دربارهء همان گير مي نويسد. اما نشخوار كردن كلمات او، براي كسي كه 3 ماه تجربه دارد، خيلي كار زشتي است.

نسل جديد ترانه سرايان به جز شما، كساني مثل يغما گلرويي را نيز در برمي گيرد.
من ايشان را نمي شناسم! يكي دو ترانه٫قميشي از او خوانده كه شنيده ام. ايشان را از نزديك نمي شناسم. اگر بگوييد 3 بيت از اشعار ايشان را بخوان هم بلد نيستم.

بابك روزبه را چطور؟
لحنش را دوست دارم، اما نه كارهاي جديدش را. يكي دو تا كار او را دوست دارم. حال من بي تو عصار را.

در يك مقطعي چند نفر آدم گردن كلفت آمدند و ترانه را براي پاپ پايه گذاري كردند. اتفاقي كه سال ها پيش افتاده. چرا يك نفري نمي تواند بيايد از چنين ترانه هايي استفاده كند و يك كار نو بيافريند؟
اين نتوانستن ها ريشه در بي سوادي شخصي ترانه سرايان دارد. متوسط سطح سواد ترانه نويسان ايران، سوم دبيرستان است، يعني يك سال و نيم بالاتر از تعويض روغني هاي تهران. جنتي عطايي و اردلان سرفراز و شهيار قنبري مدارك دانشگاهي دارند. پشتوانهء آكادميك دارند، آن هم 40 سال پيش.

اما شهيار قنبري در 17 سالگي هم ترانهء خوب گفته بود.
مربوط به ژن هم هست. البته به نظر من الان ديگر قصه دو ماهي ترانهء خوبي نيست! اين ترانه براي آن ظرف زماني، سطح بالا بوده است. ترانه سراي جديد چون نتوانسته شعر كلاسيك بگويد و پا جاي نيما و شاملو بگذارد، ترانه سرا شده است و مي گويد پنجره ها بياييد ياري كنيد و...

اما آن زمان، وقتي ترانه سرايان خوبي داشتيم، شاعران و نويسندگان سطح بالايي هم داشتيم.
بله. وقتي سپانلو و گلشيري و شاملو كار خودشان را مي كردند، قنبري و سرفراز و جنتي هم كار خودشان را مي كردند. كمك فنرساز سركوچه شروع به ترانه نويسي نمي كرد. وقتي وارد بحث خلاقيت هنري مي شويم، موضوع متفاوت است.

شما تحت تأثير كار كدام يك از ترانه سرايان ايران هستيد؟
تحت تأثير نيستم. من از همه بيشتر به سرفراز علاقه دارم. در مورد شهيار قنبري، زماني كارهايش را خيلي دوست داشتم. اما مدت هاست كه از گردونهء علايق من خارج شده است. هر چند همچنان ترانه هاي بسيار خوبي مي گويد. كارهاي زويا زاكاريان را هم خيلي دوست دارم.

ظاهرا اولين ترانهء منفي بعد از انقلاب را شما گفتيد.
بله، خيال نكن نباشي. و بعد از من مريم حيدرزاده ترانهء نفرين را گفت كه محسن چاووشي خواند.

شما نظرتان دربارهء كارهاي حيدرزاده چيست؟ خيلي ها معتقدند ترانه هاي او كم مايه و سطحي اند و اصلا ترانه نيستند.
من كار او را دوست دارم. او اگر همان يك ترانه را هم مي گفت، براي اين كه استعدادش را ثابت كند، كافي بود. او نشان داده كه كارش را بلد است.
كليد اين ترانهء منفي از كجا زده شد؟ آيا اتفاقي در زندگي شخصي بود يا...؟
يك سبك بود. مدل نگاه من به گونه اي خودخواهانه است.

اما اگر انسان، شخصا چنين تجربه اي نداشته باشد، نمي تواند چنين ترانه اي بگويد.
ببينيد، همهء ما حداقل يك بار در زندگي، دماغمان سوخته است. فرقش اين است كه براي آدم هاي موفق تر اين اتفاق در 16 سالگي افتاده و ديگر ياد گرفته اند كه از عشق صدمه نخورند. اين نوع مشخصه، البته ذاتي است.

قرار است كه يك آلبوم لاتين هم به بازار بدهيد؟
بله.

چرا خودتان به اروپا نرفتيد؟
باور نمي كنيد. مشكلي پيش آمد كه شوكه شدم. در سفارت ايتاليا همه مرا مي شناسند، حتي با كنسول سلام و عليك دارم. ولي سر مشكل شخصي اي كه با دعو ت كنندهء من داشت، كارم گره خورد.

دوباره اقدام نكرديد؟
شين گن اين طوري است كه چون مهر رد زده اند، حداقل 6 ماه طول مي كشد تا دوباره بتوانم اقدام كنم.

پس نمي توانيد براي جام جهاني به آلمان برويد.
اگــر مــي تـوانسـتم هـم نمي رفتم. ترجيح مي دهم از خانه و از تلويزيون، بازي ها را ببينم.
 
بخشي از ترانهء تيم ملي در جام جهاني:

ما بچه هاي ايرونيم‎/ هميشه ايروني مي مونيم‎/ با هم يكصدا مي خونيم با هم يكصدا ايران، ايران، ايران‎/ تيم ملي فوتبالش‎/ با بچه هاي باحالش حال حريفو مي گيريم/اگه پاش بيفته‎/ واسه ايران مي ميريم

 
۱ـ این سوال واقعا جالبه!!
 
مصاحبه از:
سيامك رحماني - مهدي اميرپور- مجيد رئوفي
 
این گفتگو از مجلهء جوان(همشهری)برداشته شده است.
 
                                                                        امیر
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط امیر  |