"از همکار عزیزم مهرداد که من صدای گرفتشو خیلی دوست دارم در خواست می کنم به صحنه بیاد".
پس از آمدن مهرداد ، آهنگ آخرین خبر از آلبوم آخرین خبر توسط گوگوش و همچنین مهرداد اجرا شد. پس از آن گوگوش آهنگ مرهم و چند آهنگ دیگر را اجرا کرد و برای تعویض لباس رفت و مهرداد به اجرای برنامه پرداخت . لباسهای بعدی گوگوش عبارت بودند از : یک لباس سبز و گل بهی ، تونیک سرمه ای با یراق دوزی طلایی و شلوار مخمل سیاه ، یک لباس سفید زیبا با دستکشهای سفید ، یک لباس طلایی با کلاه تگزاسی و کمربند نقره ای ، تونیک زرشکی با شلوار جین سنگ دوزی شده .
گوگوش در حین اجرای برنامه چندین خاطره و جک زیبا تعریف کرد.
مانند کنسرتهای قبلی ، گوگوش در چند آهنگ اول کمی هیجان زده بود و این را به خوبی از صدایش می شد تشخیص داد . خود او با ظرافت خاصی گفت :
اینجا از بس نمناکه که صدای آدم هم نم می کشه ! اگر کمی از کوک خارج شدم ببخشید.
برنامه به همان سبک کنسرت لاس وگاس اجرا شد و در هنگام تعویض لباس ، مهرداد اجرای برنامه می کرد. کنسرت از لحاظ نور و صدا بسیار عالی بود . مردم دالاس که در سالن حضور داشتند بر این اعتقاد بودند که تا کنون در دالاس کنسرتی به این خوبی برگزار نشده است . سالن از هر لحاظ مجهز و مناسب بود و مردم از همه چبز رضایت کامل داشتند . برنامه مهرداد نیز با تشویق مردم رو به رو شد.
آهنگ های " نسل ما " ، " آخرین خبر " و "شناسنامه ی من " به صورت 2 نفره با مهرداد اجرا شد.هنگامی که گوگوش با کلاه تگزاسی و کمربند نقره ای به صحنه آمد سالن در حال انفجار بود. گوگوش گفت :
این کمربند را شهره و سعید عزیز برای من درست کردند ، کاش طلایی بود.
کامبیز اجرای برنامه تکی نداشت ولی در هنگام اجرای آهنگ "سکینه " ، مهرداد و کامبیز با دایره زنگی وارد صحنه شدند و گوگوش را همراهی کردند. کامبیز در قسمتی از آهنگ، لزگی رقصید.
برنامه با آهنگ" شناسنامه ی من "و در دست گرفتن پرچم و سرود ای ایران به پایان رسید.
گزارش : پانته آ و مینا

این متن از www.Googoosh.tv برداشته شده است.
ترانه هایی از شهیار قنبری که این روزها نام این بزرگ را در بیشتر آلبوم ها میبینیم!
صدا هنوز اون پختگی رو نداره ومسلما اولین تجربه بهترین تجربه ی هیچ کس نیست۱ ولی این آلبوم میتونه یکی از بهترین تجربه های سپیدار باشه اگه ارزش خودشو بدونه و...!
تجربه ی کار با آندانیک(آندو) به عنوان تنظیم کننده(که این آرزورو داریم که نامش را در کارهای بعدی سپیدار هم ببینیم و برای همکاریش با گوگوش عزیز و شهیار خدا خدا کنیم!)
آهنگساز این آلبوم هم ناصر تبریزی که واقعا کارش رو خوب انجام داده و اثر قابل ملاحظه ای از خودش بر جای گذاشته.
شاید مبتذل نبودن و به قول عده ای شاد نبودن! این اثر بزرگترین ایرادش باشه که امیدوارم هیچ وقت بر طرف نشه!!!
من از عطر تو سر رفتم نگو نه!
به جنگی پر خطر رفتم نگو نه!
نبرد تن به تن با تو چه خوبه!
منم که بی سپر رفتم نگو نه!
در این بستر که تعبیر بهاره
ستاره جز تو شب پوشی نداره
همین دستی که می سوزه میدوزه
برات رختی که خوشبختی میاره
...
همین سایه که می چسبه به دیوار
غزل درد تو میپیچه به گیتار
شب عریان پر از شعر نگفته
پر ازرنگ خوش آهنگ سزاوار
شب ما والشی از بال کفتر
یه کشتی نقره تن در ما شناور
شکوهی داره این بغض قدیمی
چه عشقی داره این دل بازی از سر
چه عشقی داره این دل بازی از سر
من از عطر تو سر رفتم نگو نه!
به جنگی پر خطر رفتم نگو نه!
نبرد تن به تن با تو چه خوبه!
منم که بی سپر رفتم نگو نه!
غروب عاشقانه
اسم تو وقتی نوشتم خونه ی ترانه لرزید
گل زیر شاخه قایم شد از قشنگی تو ترسید
گریه ی ستاره ها رو واسه خاطر تو دیدم
قصه ی عشقتو از ما تا سپیده دم شنیدم
میشه تو چشم تو گم شد یه سفر تا آسمون رفت
با نگاه پر نازت تا فراسوی جنون رفت
میشه تو هوای پاکت تا جنون نفس نفس کرد
مثل اولین تولدمیشه رویاتو حوس کرد
میشه رویاتو حوس کرد
گریه ی ستاره ها رو واسه خاطر تو دیدم
قصه ی عشقتو از ما تا سپیده دم شنیدم
کاشکی فانوس نگاهت٫نور شام و سحرم بود
اشکهای سرخ تو ای کاش٫آب پشت سفرم بود
برق چشمای نجیبت پرسه ی ماه شبانه ست
توی آغوش تو مردن٫یه غروب عاشقانه ست
یه غروب عاشقانه ست
گریه ی ستاره ها رو واسه خاطر تو دیدم
قصه ی عشقتو از ما تا سپیده دم شنیدم
هلاک
میدونی دلم برات هلاکه
عشقم واسه تو یه عشق پاکه
هر لحظه برای دیدن تو
پیشونی من به روی خاکه
دیشب تا سحر نخفته بودم
رازم به کسی نگفته بودم
با آنکه چقدر خسته بودم
دستی به دعا گرفته بودم
کی گفته به تو منو رها کن
جان منو از تنم جدا کن
یک بارم اگر شده عزیزم
یک گوشه ی چشمی ام به ما کن
با یک نگه و یک اشاره
عمرم بده باز٫عمر دوباره
میدونی دلم برات هلاکه
عشقم واسه تو یه عشق پاکه
هر لحظه برای دیدن تو
پیشونی من به روی خاکه
دیشب تا سحر نخفته بودم
رازم به کسی نگفته بودم
با آنکه چقدر خسته بودم
دستی به دعا گرفته بودم
کی گفته به تو منو رها کن
جان منو از تنم جدا کن
یک بارم اگر شده عزیزم
یک گوشه ی چشمی ام به ما کن
با یک نگه و یک اشاره
عمرم بده باز عمر دوباره
میدونی دلم برات هلاکه
عشقم واسه تو یه عشق پاکه
هر لحظه برای دیدن تو
پیشونی من به روی خاکه
دیشب تا سحر نخفته بودم
رازم به کسی نگفته بودم
با آنکه چقدر خسته بودم
دستی به دعا گرفته بودم
چوب خدا
شبهای بی تو بودن تاریک تاریک
از غصه ی تو مردن نزدیک نزدیک
نفرین به هر چی سفر
موندم ز تو بی خبر
شبم نداره سحر
مگر نگفتی به من
به لاله و یاسمن
جدا نمیشی ز من
چوب خدا صدا نداره
وقتی زد دوا نداره
...
آه از این سرنوشت دلگیرم
دلگیرم
بی تو در این غمکده می میرم
می میرم
پر کشیدی از برم
آه افسوس
آه افسوس
بی تو من پر بسته ای
بی تقدیرم
بی تقدیرم
چوب خدا صدا نداره
وقتی زد دوا نداره
...
فریاد از این همه جدایی پژمرده کلای آشنایی
کمتر به من خسته جفا کن آخر به خدا هست خدایی
نفرین به هر چی سفر
موندم ز تو بی خبر
شبم نداره سحر
مگر نگفتی به من
به لاله و یاسمن
جدا نمیشی ز من
چوب خدا صدا نداره
وقتی زد دوا نداره
...
خورشید تازه
شب طوفان و تگرگه چتری از لاله بیارین
روی سینه های زخمی مرحم عشقو بذارین
خطی از دروغ و نیرنگ
روی آینه نشسته
نشکستیم نه شکستیم!
دل لاله ها شکسته
حرف سینه سرخا این بود به قفس نمیشه خو کرد
وسعت آسمونارو لب طاقچه جستجو کرد
باید عاشقانه پر زد همدم ستاره ها شد
دل نباید به زمین داد باید از قفس رها شد
شب طوفان و تگرگه چتری از لاله بیارین
روی سینه های زخمی مرحم عشقو بذارین
نمیشه بی پر و بال بود کنج پستو موندوپوسید
بهترین ترانه هارو توی خلوت خوندو بوسید
نذار ین یه ابر تیره پشت پنجره بمونه
نذار ین این همه آواز توی حنجره بمونه
چی می خوان چشمای خسته
یه دریچه نور تازه
چی می خوان پاهای بسته
دستایی که پل بسازه
پلی از حرفای آبی
بهتر از هزارتا دریا
یه پلی که خسته هارو ببره تا شهر فردا
تا همون شهر قشنگی که پر از باغ و بهاره
قصه ی شیرین عشقو یاد آدما بیاره
شب طوفان و تگرگه چتری از لاله بیارین
روی سینه های زخمی مرحم عشقو بذارین
آرزو
زیر سایه ی نگاهت میشه سر به آسمون زد
در شهر آرزورو با صدات مهر جنون زد
اسم سرخ و نازنینت چه مقدس ونجیبه
خواستن تو ماجرای آدم و گندم و سیبه
کاش کلید فتح چشمات همیشه تو دست من بود
راز چشمای من و تو آخرش یکی شدن بود
توی معبد نگاهت بذار تا ابد بمونم
غزلامو تا ته خط واسه خنده هات بخونم
بی نفس های کویریت هرگز این هوا هوا نیست
بی تو ای از همه بهتر هیشکی تو خونه ی ما نیست
کاش مثل یه قطره بارون توی دنیای تو بودم
کاش مثل سوار عاشق توی رویای تو بودم
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد!
میشه رفت تا آسمون ها شاید اون بالا خدا شد!
بی نفس های کویریت هرگز این هوا هوا نیست
بی تو ای از همه بهتر هیشکی تو خونه ی ما نیست
کاش مثل یه قطره بارون توی دنیای تو بودم
کاش مثل سوار عاشق توی رویای تو بودم
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد!
میشه رفت تا آسمون ها شاید اون بالا خدا شد!
تولد دوباره
لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوباره ست
عکس چشماتو گرفتن یه غروب بی ستاره ست
اگه تو قسمت من شی میزنیم یه رنگ تازه
اسم من کنار اسمت عکس خوشبختی می سازه
چشات آسمونه داشتنت گرونه
با هزار بهوونه
نمیشه که مال من شی
تو مثل شبنمی
کیمیایی و کمی
قد یه عالمی
کاشکی عکس فال من شی
تو چشات معدنی از راز راز راز
لحن عاشقت پر از ناز
تو مثل معرکه ی عشق عشق عشق
پری از قصه ی پرواز
با تو هم رنگی نداره نداره نداره
زندگی شهر فرنگه فرنگه فرنگه
از تو قلعه ی نگاهت نگاهت نگاهت
رنگ غصه هم قشنگه قشنگه قشنگه
شعله ی آتیش چشمات یه چراغونیه زیباست
لحظه ی به تو رسیدن
رسیدن
بهترین لحظه ی دنیاست
چشات آسمونه داشتنت گرونه
با هزار بهوونه
نمیشه که مال من شی
تو مثل شبنمی
کیمیایی و کمی
قد یه عالمی
کاشکی عکس فال من شی
با تشکر از مهرانا
۱ ـ شهیار قنبری
اجرا تاثیر زیادی روی کار داره٫می تونه یه کار(ترانه)بسیار قشنگ رو به بدترین شکل نابود کنه و بالعکس.
هر ترانه ای با یه صدای خاص دلنشین تره٫شاید صداست که یه ترانه ای در حد شاهکارو جاودانه می کنه!(شاید!)
صدای داریوش رو دوست داریم و شقایق و جشن دلتنگی و دستای توشو عاشقانه زمزمه می کنیم.
سهم من یکی اززیباترین ترانه هایی که با اجرای دلنشین این بزرگ شنیدیم و تحسینش کردیم.
صدای روان و یکنواخت از مرد شب آفتابی و عاشقانه ای با حس بالا و قدرت بیان فوق العاده!
باید اردلان سرفراز رو دوست داشت چون دوست داشتنیه٫پس داریوش٫به خاطر سهم من دوستت دارم!
توی این دنیای بی حاصل بودن با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه من وتو من که حیفم میاد از گلایه کردن
با همهء بدی ها و همهء نیرنگ هات دوست ندارم گلایه رو سر بدم٫دوست ندارم بد بگم٫اصلا از گلایه خوشم نمیاد!
ارزش گلایه من بیش از اینهاست نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست من ساده به خیالم از خود ماست
برای چیزی(کسی)باید گلایه کنی که ارزششو داشته باشه.کسی که عشق رو که فطرتی آسمونی داره به رنگ ها و ظواهر دنیا نفروخته باشه.منی که فکر می کردم٫تو هم...
خیال و سادگی من و نیرنگ و ریای تو!
سهم من از تو چه بوده غیر آزار تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم تو مرا اما به چشم یه خریدار
غیر از آزار و اذیت و شکنجهء من چیزی برام نداشتی٫هیچی!
دنیای توکه٫برات محل کسب وکار و بردگی٫ تنها سهم من از تو بود.
تویی که فکر می کردم برای یاری من اومدی٫برای بودن با من٫ برای...
تو رو باید می شناختم که هزار تا چهره داشتی
روی احساس و دل من .داشتی قیمت می گذاشتی
عشقی که به تظاهر و فریب ختم بشه و دو رویی که اینجا به هزار چهرگی تعبیر شده معلومه که عشق نیست.
بازاری که توش همه چی معامله میشه حتی احساس و دل.
راستی قیمت یه دل عاشق چنده؟!
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینی شکستهء دل٫دیگه پیوند شدنی نیست
همیشه سعی ام این بوده که یه کاری نکنم که دلی رو بشکنم٫به هر قیمتی!
وقتی نا خواسته این کارو می کنم.صدتا کار می کنم که اون دل رو بدست بیارم!
ولی مگه چینی شکسته شده با بند زدن مثل روز اولش میشه؟
اینجا حرف از دل٫از روح خدایی آدم!
همه چی رو نمیشه خرید٫یا شاید بهتره بگیم هرچیزی رو نمیشه خرید!
بعضی چیزا قیمتشون بالاست٫بعضی هام اصلا قیمت ندارن!
راستی یه دل شکسته چند می ارزه؟
"دستی که زخم می زند.ناپیداست
اما زخم٫
-عریان تر از طلوع آینه در روز است
شاید که تن به تیغ دوست سپردن
راهی به سوی توست...
دوستی دیگر٫دستی دیگر٫و...زخمی دیگر.."۱
نمی دونم چرا این حس و دارم ولی خیلی دوست دارم این ترانه رو با صدای احمدرضا نبی زاده بشنوم!
به نظرم می تونه کار قشنگی بشه!
اما از یاد نبریم اجرای زیبای داریوشو!
۱ـ شاعر-کتاب سال صفر
امیر
داستان عاشقانه ای که شاید ادامه ی قصه ی بره و گرگ و قصه ی دو ماهی باشه(یا در حالت بدبینانش همراستای این دو جاودانه!)که تراژدی بیشتری رو میشه توش حس کرد!
تراژدی از نوع "من و تو"یا" تو از من"!
قصه ی دو ماهی با عشق شروع میشه از ابتدا تا...
که آخرش ختم میشه به یه آرزوی محال!(که البته هیچ چیز به طور کامل محال نیست!)
دوست دارم که بعدازاین توی قصه ها باشم
بازگویی تجربیات تلخ از دو ماهی از نیرنگ گرگ از سادگی بره از...
راهی که( خواسته یا نا خواسته)به پایان رسیده و دوباره برگشتن و نگاه کردن به اون فایده ای نداره!
نباید به پشت سر نگاه کنم آخه راه رفته دیدن نداره
صدای گریه دیگه روال شده و حتی دروغ هم نمی تونه مانع موندن بشه!
دیگه هر چشمی بذار گریه کنه صدای گریه شنیدن نداره
تکرار تو زندگی و استمرار یه خط ساده که معلوم نیست به چی و کجا ختم میشه(شاید دیگه به هیچ جا)
این که تنهایی ام یه تاریخ مصرف داره و کلیدش که پیدا بشه اعتبارشم تموم میشه!
اگه از اینجا برم کلیدش پیدا میشه
و این کور سوی لب های یخ بسته شاید اصلی ترین تفاوتش با قصه ی آبزیان و جانوران باشه۲!
شنیدن این جاودانه با صدای جادویی زن رودخوونه ها(رامش) این ویژگی رو داره که سرآغاز راهی میشه که بعد ها تو شاهکارهای"از خودم بدم میاد" "نماز۳" و "همزاد" دیگه صداش برامون تازه نیست و حس قشنگ جاودانگی و صدای جادووییشو باور می کنیم!
و یه چیزو باور میکنیم که شعر اصلی ترین نقش رو تو بدنه ی یه کار هنری ایفا میکنه واین یعنی شهیار قنبری رو باید دوست داشت(خیلی!!)
۱ـ شاعر٫کتاب دریا در من
۲ـ شاعر کتاب دریا در من
۳ـ این ترانه رو شهیار قنبری و رامش با نام(نماز) و فریدون فروغی با نام(نیاز)اجرا کرده اند.
امیر